
سوار کاری در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت . اسب تاختن آورد
و سوار از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد : آهای ...! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید .
یه روز یه ترکه توی صندوق صدقات پول می ندازه. داره از خیابون رد میشه یه ماشین میزنه بهش پرتش میکنه کنار خیابون. می بینه یکی دیگه داره تو اون صندوقه پول میندازه. میگه: پول ننداز. صندوق خرابه!
ترکه رو به زور وادار به نماز خوندن مي کنن ... بعد مي بينن نشسته داره همين جوري دعا مي کنه ... ميرن گوش ميدن مي بينن ميگه: خدايا اينا من رو بزور وادار کردن نماز بخونم، تو خودت قبول نکن
يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما
ترکه تو كليسا نشسته بوده، يهو ميبينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي... فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام... اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح! خودت كمكم كن!ترکه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده! هل نده زشته ، خودم ميرم!